تبلیغات
قمار عاشقانه
خداوند بندگان خویش راازمیان عشاق بر می گزیند وهم آنانند که گره کور دنیا را به معجزه عشق می گشایند...

مولانا ... كیمیای مراقبه

نوشته شده توسط:یاس
سه شنبه 4 خرداد 1389-02:20 ب.ظ

http://www.academic-share.com/shahrooz/others/Prayer.jpg

در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد
و آن آگاهی است
و تنها یك گناه،
وآن جهل است
و در این بین ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت میان انسان های آگاه و نا آگاه است
نخستین گام برای رسیدن به آگاهی
توجه كافی به كردار ،  گفتار و پندار است.
زمانی كه تا به این حد از احوال جسم،
ذهن و زندگی خود با خبر شدیم،
آن گاه معجزات رخ می دهند.
در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او
زندگی ، تلاش ها و رویاهای انسان
سراسر طنز است!
چرا كه انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوی چیزی است
كه پیشاپیش در وجودش نهفته است!
اما این نكته را درست زمانی می فهمد
كه به حقیقت می رسد!
نه پیش از آن!
مشهور است كه "بودا" درست در نخستین شب
ازدواجش، در حالی كه هنوز آفتاب اولین صبح
زندگی مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در
جست و جوی حقیقت ترك می كند. این سفر سالیان
سال به درازا می كشد و زمانی كه به خانه باز می گردد
فرزندش سیزده ساله بوده است! هنگامی كه
همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان
"بودا" می دوزد، آشكارا حس می كند كه او به حقیقتی
بزرگ دست یافته است. حقیقتی عمیق و متعالی.
بودا كه از این انتظار طولانی همسرش
شگفت زده شده بود از او میپرسد: چرا به دنبال
زندگی خود نرفته ای؟!
همسرش می گوید: من نیز در طی این سال ها
همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
می گشتم! می دانستم كه تو بالاخره باز می گردی
و البته با دستانی پر! دوست داشتم جواب سوالم را
از زبان تو بشنوم، از زبان كسی كه حقیقت را
با تمام وجودش لمس كرده باشد. می خواستم بپرسم
آیا آن چه را كه دنبالش بودی در همین جا و در
كنار خانواده ات یافت نمی شد؟!
و بودا می گوید: "حق با توست! اما من پس از
سیزده سال تلاش و تكاپو این نكته را فهمیدم كه
جز بی كران درون انسان نه جایی برای رفتن هست
و نه چیزی برای جستن!"
حقیقت بی هیچ پوششی
كاملا عریان و آشكار در كنار ماست
آن قدر نزدیك
كه حتی كلمه نزدیك هم نمی تواند واژه درستی
باشد!
چرا كه حتی در نزدیكی هم
نوعی فاصله وجود دارد!
ما برای دیدن حقیقت
تنها به قلبی حساس
و چشمانی تیزبین نیاز داریم.
تمامی كوشش مولانا
در حكایت های رنگارنگ مثنوی
اعطای چنین چشم
و چنین قلبی به ماست
او می گوید:

معجزات همواره در كنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند
فقط كافی است نگاه شان كنید
او گوید:
به چیزی اضافه تر از دیدن
نیازی نیست!
لازم نیست تا به جایی بروید!
برای عارف شدن
و برای دست یابی به حقیقت
نیازی نیست كاری بكنید!
بلكه در هر نقطه از زمین،
و هر جایی كه هستید
به همین اندازه كه با چشمانی كاملا باز
شاهد زندگی
و بازی های رنگارنگ آن باشید،
كافی است!
این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم
صدق میكند!
تمامی راز مراقبه
در همین دو نكته خلاصه شده است

"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانیم
چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم

 



امید...

نوشته شده توسط:یاس
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389-07:50 ب.ظ

 رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست

 




چطور می شود عاشق خدا شد ...

نوشته شده توسط:یاس
پنجشنبه 26 فروردین 1389-05:21 ب.ظ

خداوند روزی به حضرت داود وحی کرد که: ای داود: مرا دوست بدار و مردم را هم دوستدار من ساز. داود پیامبر به خداوند عرض کرد: خودم به تو محبت و علاقه دارم. مردم را چگونه به تو علاقمند سازم؟ خدا فرمود: نعمت های مرا برای آنان یادآوری کن. وقتی بدانند چه نعمت هایی از سوی من به آنان عطا شده است، مرا دوست خواهند داشت.
...........................................................

سلام دوستان
به نظرشما از چه راههایی می شه نعمت های خدا رو به دیگران یاداوری کنیم...



مبارک شمایید ...

نوشته شده توسط:یاس
جمعه 13 فروردین 1389-03:55 ب.ظ

مبارک شمایید، ایام بر شما می گذرند تا مبارک شوند. پس از شما مبارک باد ایام را!
شمس تبریزی


مهربانم ای خوب...

نوشته شده توسط:یاس
چهارشنبه 4 فروردین 1389-12:58 ق.ظ

مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی


ذوب شد هیبت برف

نوشته شده توسط:یاس
جمعه 28 اسفند 1388-09:03 ب.ظ

مسیر باران

پیش چشم خورشید

در مسیر باران

فصل بی برگی مرد

ذوب شد هیبت برف

کوه سرما پژمرد

پیش چشم خورشید

مهربانتر شد خاک

دلنشین تر شد دشت

چشمه جوشید از سنگ

باغ شد رنگارنگ

در سراپرده گل

بلبل آواز شکفتن سر داد

خواند از فصل بهار و باران

گفت از تاب وتب دلداران...........


امیدوارم سال جدید سالی پر از عشق ، شادی،سربلندی و موفقیت برای همه ایرانیان باشه



وای اگر پرنده ای را بیازاری....

نوشته شده توسط:یاس
یکشنبه 23 اسفند 1388-11:20 ب.ظ

   پسرک بی آنکه بداند چرا؛ سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بی آن که بداند چرا؛ گنجشک کوچکی را نشانه رفت . پرنده افتاد ؛ بال هایش شکست و تنش خونی شد . پرنده می دانست که خواهد مرد . اما پیش از مردنش مروت کرد و رازی را به پسرک گفت . تا دیگر هرگز هیچ چیز را نیازارد .

پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند . اما پرنده شکار نبود . پرنده پیام بود . پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت : کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی ؛ که یک حلقه اش درخت است و یک حلقه اش پرنده . یک حلقه اش انسان است و یک حلقه اش سنگریزه . یک حلقه اش ماه و حلقه ای خورشید .

و هر حلقه در دل حلقه ای دیگر است و هر حلقه پاره ای از زنجیر وکیست که دراین حلقه نباشدوچیست که دراین حلقه نگنجد؟؟؟؟

و وای اگر شاخه ای را بشکنی ؛ خورشید خواهد گریست . وای اگر سنگریزه ای را ندیده بگیری ؛ ماه تب خواهد کرد . وای اگر پرنده ای را بیازاری ؛ انسانی خواهد مرد .

زیرا هر حلقه را که بشکنی: زنجیر را گسسته ای . و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی . پرنده این را گفت و جان داد .

و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد                                                               

  (عرفان نظر آهاری)


میلاد رسول اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم)

نوشته شده توسط:یاس
چهارشنبه 12 اسفند 1388-12:08 ب.ظ

میلاد حضرت محمد صلی الله پیامبر محبت و رحمت رو به همه دوستان خوبم تبریک می گم.






نامه ای به خدا...

نوشته شده توسط:یاس
یکشنبه 9 اسفند 1388-02:48 ب.ظ

سلام ای محبوب من ای معشوق من وای زیبای من

ای خدائی که با همه وجود دوستت دارم

اینک فرصتی است تا با تو سخن بگویم

خدایا این عزت مرا بس است که من بنده توام

واین افتخارمرا کافیست که تو پروردگار منی

تو آنچنانی که دوست دارم

مرا آنچنان قرار بده که دوست میداری

ای خدای بزرگ وای کمال مطلق...


تبریک تبریک تبریک (البته با کمی تاخیر)

نوشته شده توسط:یاس
چهارشنبه 5 اسفند 1388-11:41 ب.ظ

آقا جون سالروز امامتتون رو تبریک می گم

سالروز امامت امام زمان (عج) مبارک...



امشب به آسمان ماه را بدیدم

و یاد ماه خود شدم

بهر دیدار روی بی همتای تو

دست به دامن خدا شدم

چقدر انتظار می بایدت کشید ؟

بیا دگر دلم خون شد

زِ دوریَت طاقت تمام شد

و به درازای غیبتت مدهوش شدم




نامه چاپلین به دخترش در شب نوئل

نوشته شده توسط:یاس
یکشنبه 25 بهمن 1388-10:41 ب.ظ


امشب شب نوئل است.در خانه کوچک ما همه اهل خانه خفته اند.برادر و خواهر تو حتی مادرت.بزحمت توانستم بدون آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن که به اتاق انتظار پیش ازمرگ می ماند برسانم. دخترم من از تو خیلی دورم اما یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود...


ادامه مطلب

با کریمان کارها دشوار نیست

نوشته شده توسط:یاس
شنبه 24 بهمن 1388-04:44 ب.ظ

تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست

چون دراین دل برق مهردوست جست
اندرآن دل دوستی می دان که هست




هیچ عاشق خود نباشد وصلجو
که نه معشوقش بود جویای او

در دل تو مهر حق چون گشته نو
هست حق را بی گمانی مهر تو



IQ انگلیسی ها!!!

نوشته شده توسط:یاس
شنبه 17 بهمن 1388-03:59 ب.ظ

مطالبی که می خونید مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان هست:
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...
*
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درایو ... هنوز روی میزمه .. ببخشید ...
*
http://mehrshad1365.persianblog.ir


ادامه مطلب

محک عشق خدا چیه ؟؟؟( معبر عشق خدا )

نوشته شده توسط:یاس
جمعه 16 بهمن 1388-02:55 ب.ظ

خداوند به موسى‏علیه السلام وحى كرد: «آن كس كه گمان مى‏كند محبت مرا دردل دارد، ولى شبها تا صبح مى‏خوابد، دروغ مى‏گوید. مگر نه اینكه هردوستى، خلوت با دوستش را مى‏خواهد؟ اى موسى! خشوع قلب و خضوع‏بدن و اشك دیدگانت را به من هدیه كن، آنگاه مرا نزدیك خود خواهى‏یافت...».

كلید

این، محك شناخت عشق خداست.

 

نوشته :جواد محدثی



سال ها با جور لیلا ساختی___من کنارت بودم و نشناختی

نوشته شده توسط:یاس
یکشنبه 4 بهمن 1388-02:59 ب.ظ

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد




  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox