تبلیغات
قمار عاشقانه - قمار عاشقانه
خداوند بندگان خویش راازمیان عشاق بر می گزیند وهم آنانند که گره کور دنیا را به معجزه عشق می گشایند...

قمار عاشقانه

نوشته شده توسط:یاس
یکشنبه 22 آذر 1388-06:45 ب.ظ

به نا خدا

سلام.
اولین پست و مطلب را میخواهم با مولانا شروع کنم و عنوانی که با عنوان وبم یکی است.



قمار عاشقانه


آن یکی آمد درِ یاری بزد

گفت یارش : کیستی ای معتمد ؟

گفت : من ! گفتش برو هنگام نیست

بر چنین خوانی ، مقام خام نیست

خام را جز آتش هجر و فراق

کی پزد ؟ ! کی وارهاند از نفاق ؟ !

 

برای گرسنگان ، عشق ، سفره ای رنگین است . برای دل خستگان ، درختی پر بار با سایه های

خنک و برای تشنگان ، رودخانه ای خروشان. اما اگر چه خداوند ندا در داده و همه را به این ضیافت عام

فراخوانده ، آیا جای شگفتی نیست که بسیاری از ما سالیان سال است که گرسنه و تشنه به دنبال عشق

می گردیم تا سیرابمان کند ؟ ! آیا جای تعجب نیست که اغلب اوقات علی رقم دویدن های بسیار

بعضی ها همواره دست خالی مانده اند ؟ ! آیا هرگز دلیل این بی نصیبی ها را از خود پرسیده ایم ؟ !

هر روز پنج نوبت از مناره های مساجد این دعوت را می شنویم که : " حیّ علی الفلاح "

" بشتابید به سوی رستگاری " باید به گونه ای همین حالا صدایش کنیم که همین الان پاسخ مان

را بدهد . رستگاری چیزی نیست که فردا به سراغمان بیاید !

آیا آن تشنه ای که هم اکنون جرعه ای آب می نوشد فردا سیراب می شود ؟ ! این سؤالی است که

حضرت مولانا در این داستان مطرح کرده و ما را با آ ن مواجه می سازد . او می گوید : اگر بتوانی

بنوشی سیراب شدن نیز حتمی است ! یعنی سعادتمندی و غرق شدن در دریای بی پایان عشق موکول

به زمان نیست ! زمان از تعلّل شما شکل می گیرد ! جامی از شراب عشق هم اکنون در کنار لب های

شما ست . می توانید به یک لحظه آن را سر بکشید ! اما شگفتا که این لحظه کوتاه گاهی هفتاد سال به

طول می انجامد ! مولانا می گوید این فاصله درست به اندازه نفس انسان هاست . هر اندازه این

نفس بزرگ تر باشد ، این فاصله نیز بیشتر و بیشتر خواهد شد . او می گوید : به هر لحظه و در

هر قلبی صدای خروشان رودخانه عشق به گوش می رسد . نیازی نیست که به خاطر آن سال های

سال وقت صرف کرده ، یا به جایی بروی ! تنها کاری که باید انجام دهی چیزی جز خم شدن نیست !

می گوید : رودخانه در کنار شماست ، در زیر پاهایتان ! حتّی شما در وسط آن ایستاده اید ! با این وجود

تشنه مانده اید !    چرا که نمی توانید خم شوید ! این توانایی را از دست داده اید ! نفس تان این اجازه

را نمی دهد !

خم شدن یک نشانه است . تمثیلی از رها شدن از خود . جایگاه منیّت و غرور ، در سر است . این سر باید

که در برابر معبود خم شود وگرنه اتّحاد با او ممکن نخواهد بود . رکوع و سجود در نماز های پنج گانه

هم معنای غیر از این ندارند :       " یعنی سرت را می دهی و آن گاه با او به وحدت می رسی "

تا زمانی که " تویی " وجودداشته باشد غنچه عشق شکفته نخواهد شد . معطوف کردن نگاه به سمت

خداوند یا به سمت معشوق ، کافی نیست . این ها همگی سر آغاز و مقدّمه اند . کار واقعی

هنوز شروع نشده ! عشق دریاست و معشوق در عمیق ترین نقطه اش انتظارت را می کشد !

می توانی تمام عمرت را همان جا و در زیر سایبانی امن به تماشا بنشینی ! امّا با این کار چیزی

عایدت نمی شود . برای رسیدن به وصال چاره ای جز ترک ساحل نیست ! باید دل به دریا بسپاری .

باید تمامی تکّیه گاهت را از دست بدهی ! نمی توانی مدّعی دوستی با خداوند باشی در حالی که به چیزی

و کسی غیر از او تکّیه بکنی ! باید از هرچه غیر اوست بگذری و این را نه در حرف بلکه در

عمل هم اثبات کنی !

با رفتن به سمت دریا اندک اندک خداوند زیر پاهایت را خالی می کند . زمین را از تو می گیرد .

با دست هایت هم  نمی توانی کاری بکنی ! در میان آب و دور از ساحل چیزی برای آ ویزان شدن

و چسبیدن به آ ن وجود ندارد ! آن گاه شروع به دست و پا زدن می کنی ، امّا به هر لحظه ،

دریا عمیق تر و موج ها عظیم تر می شوند . همانند پری که به دست باد افتاده ، به این سو و آن سو

پرتابت می کند ! حالا دیگر کاملاً خسته شده ای . دیگر توان دست و پا زدن را هم

از دست داده ای . این نقطه همان حالتی است که حضرت حافظ و حضرت مولانا از آن

به قمار عاشقانه تعبیر می کنند : در این قمار ، جایی برای موجودی بانکی نیست ! نمی توانی از

دارایی مادّیت مایه بگذاری . در این قمار چیزی کمتر از جان و چیزی کمتر از سر پذیرفته نیست :

 

" اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند

عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد "

( حافظ )

 

" داو "  آلت قمار است و " داو طلب " به کسی اطلاق می شود  که جسورانه و به امید بردن ،

پای به میدان می گذارد . امّا در قمار عاشقانه بردنی در کار نیست ! هر چه بیشتر ببازی

نصیب بیشتری هم خواهی برد :

 

" دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای دل ، کی بود پشیمانی ؟ !

( حافظ )

 

و یا به تعبیر مولانا :

 

" خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچ الّا ، هوس قمار دیگر "

 

می فرماید :

باید از همه چیز ت بگذری . با محو کامل توست که خداوند آشکارتر و آشکارتر می شود

. تنها یک راه برای رسیدن به خداوند وجود دارد و آن نیست شدن خودتان است !

تا آن زمانی که سعی در حفظ هویّت خود بکنید ، هر تلاشی بی فایده خواهد بود ، همانند تلاش

قهرمان داستان مولانا :

 

" آن یکی آمد در یاری بزد

گفت یارش : کیستی ای معتمد؟

گفت : من ! گفتش برو هنگام نیست

بر چنین خوانی مقام خام نیست

خام را جز آتش هجر و فراق

کی پزد ؟ ! کی وارهاند از نفاق ؟ ! "

 

دو گانگی ، منیّت و ادّعای حیات داشتن در مقابل معشوق ، تنها سدّ راه و مانع راستین است .

این چیزی است که فاصله و زمان را شکل می دهد . زمان ، وقتی نیاز است که بین تو و او فاصله ای

وجود داشته باشد . امّا او از رگ گردن به تو نزدیک تر است .

عارفی را پرسیدند : تا خداوند چقدر راه است ؟ گفت به اندازه یک قدم . امّا همان یک قدم

را هم نیازی به برداشتن نیست ! آن را بر سر خود بگذار !

 

امّا ادامه داستان :

 

" رفت آن مسکین و سالی در سفر

در فراق دوست ، سوزید از شرر

پخته گشت آن سوخته ، پس باز گشت

باز گرد خانه انباز گشت

حلقه بر در زد به صد ترس و ادب

تا که نجهد بی ادب لفظی ز لب

بانگ زد یارش : که بر در کیست آن ؟ !

گفت : بر در هم تویی ! ای دلستان

گفت : اکنون چون " منی " ، ای " من " در آ

نیست گنجایش دو من را در سرا "

 

 

ادعونی استجب لکم .

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .

 

نویسنده:مجید رعایایی

 




The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox