تبلیغات
قمار عاشقانه - وای اگر پرنده ای را بیازاری....
خداوند بندگان خویش راازمیان عشاق بر می گزیند وهم آنانند که گره کور دنیا را به معجزه عشق می گشایند...

وای اگر پرنده ای را بیازاری....

نوشته شده توسط:یاس
دوشنبه 24 اسفند 1388-12:20 ق.ظ

   پسرک بی آنکه بداند چرا؛ سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بی آن که بداند چرا؛ گنجشک کوچکی را نشانه رفت . پرنده افتاد ؛ بال هایش شکست و تنش خونی شد . پرنده می دانست که خواهد مرد . اما پیش از مردنش مروت کرد و رازی را به پسرک گفت . تا دیگر هرگز هیچ چیز را نیازارد .

پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند . اما پرنده شکار نبود . پرنده پیام بود . پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت : کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی ؛ که یک حلقه اش درخت است و یک حلقه اش پرنده . یک حلقه اش انسان است و یک حلقه اش سنگریزه . یک حلقه اش ماه و حلقه ای خورشید .

و هر حلقه در دل حلقه ای دیگر است و هر حلقه پاره ای از زنجیر وکیست که دراین حلقه نباشدوچیست که دراین حلقه نگنجد؟؟؟؟

و وای اگر شاخه ای را بشکنی ؛ خورشید خواهد گریست . وای اگر سنگریزه ای را ندیده بگیری ؛ ماه تب خواهد کرد . وای اگر پرنده ای را بیازاری ؛ انسانی خواهد مرد .

زیرا هر حلقه را که بشکنی: زنجیر را گسسته ای . و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی . پرنده این را گفت و جان داد .

و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد                                                               

  (عرفان نظر آهاری)



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox