تبلیغات
قمار عاشقانه - طعم محبت
خداوند بندگان خویش راازمیان عشاق بر می گزیند وهم آنانند که گره کور دنیا را به معجزه عشق می گشایند...

طعم محبت

نوشته شده توسط:یاس
چهارشنبه 25 آذر 1388-11:40 ق.ظ

برای این پست می خوام از کتاب گامی در مسیر نوشته جواد محدثی مطلب بزارم.

"«عشق»، اكسیرى است كه دلها را قیمتى مى‏سازد.
هر عضوى، عیب خاصّ خود را دارد.
چشم معیوب، نابیناست و گوش معیوب ناشنوا.
عیب دست و پا، كج بودن و فلج بودن است،
امّا عیب «دل»، تهى بودن از «محبّت» است.
محبّت، دل را مقدس و با ارزش مى‏سازد، امّا كدام محبّت و عشق نسبت به چه چیز و چه كس؟
خانه دل، باید در اختیار محبّتى قرار گیرد كه محبوب، ارزش عشق ورزیدن و دل دادن و جان باختن و از خود گذشتن را داشته باشد.
این كلام، شعر و توصیف نیست، حقیقتِ زندگى و حقیقت دیندارى‏است.
اسلام، «مكتب حبّ» و آیین «عشق ورزى» است، امّا نسبت به آنكه بیرزَد.
اگر «معرفت»، پایه «محبّت» باشد، محبوب برتر، محرم راز و انیس دل مى‏شود.
«دل سرا پرده محبّت اوست...»
كسى عاشق خدا مى‏شود كه خدا را بشناسد، خوبیها، احسانها، نوازشها، بزرگواریها و نعمتهایش را بشناسد.
و گرنه، از جان بى معرفت، چه انتظارى براى «عشق خدا» داشتن و «محبوبِ برین» را برگزیدن؟!
قلب سلیم از كدورتهاى خودخواهى و غرور، مى‏تواند بسترى براى استقرار «محبّت عارفانه» باشد.

 


دلى كه پر از تمنیّات شیطانى و عشق به كامجوییهاى حیوانى باشد، دیگر ظرفیّتى براى عشق پاك و آسمانى نخواهد داشت.
اگر كسى راست بگوید كه عاشق خدا و اولیاء الله است، این عشق صادق او را مى‏سازد و مى‏پرورد و پیراسته و آراسته مى‏كند و به همسویى و هم خطّى و همگامى و همدلى با محبوب مى‏كشاند.
امّا... كجاست آن عشق صادق، و آن صداقت در عشق؟!
دلى كه طعم محبّت خدا و اولیاء را بچشد، محال است كه جایگزین دیگرى براى آن برگزیند.
این سخن امام سجاد(ع) در «مناجات محبّین» است كه:
«خدایا كیست كه طعم شیرین محبّتت را چشید و جز تو محبوب دیگرى برگزید...»(16)
گرچه عشق، كمى بدنام و متّهم شده است، ولى اگر «معشوق»، شایسته و ارزنده باشد و عشق، «صادق» و راستین، مى‏تواند سازنده انسان و زلال‏كننده روح و بالا برنده جان باشد.
عشق، به همرنگى و همراهى مى‏كشاند. و ایثار و گذشت و فداكارى مى‏آورد.
عشق، رها كردن «خود» و خواسته‏ها و پسندهاى خود، در پاى «اراده محبوب» و «پسند معشوق» مى‏آموزد.
ولى... تا آن محبوب و دلبر، چه و كه باشد.
سخن از «محبّت خدا» بسیار گفته مى‏شود، ولى این گوهر نفیس كجا و نزد چه كسى است؟
اولیاء الهى، پیوسته از خدا، این عشق را خواسته و آرزو كرده‏اند.
راستى!... چه لذّتى دارد كه انسان هم عاشق خدا باشد، هم معشوق او. هم حبیب باشد، هم محبوب، محبّت دوجانبه و از دو سو (یحبّهم و یُحبّونه).(17)
اگر ذرّه‏اى از آتش این عشق در خرمن جان افتد، مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و از عاشق، سلب جهت كرده، عقربه دل و جانش را رو به سوى معشوق مى‏گرداند.
امام عارفان و عاشقان، حضرت سجاد(ع) در «مناجات محبّین» مى‏فرماید:
«خدایا! از تو محبّت دوستدارانت را مى‏خواهم و عشقِ هر كارى كه مرا به قرب تو برساند. مى‏خواهم كه عشق خودت را نزد من محبوب‏تر از جز خودت قرار دهى، عشقم را به تو، رهنماى به سوى رضوانت قرار دهى و اشتیاقم را به تو، عامل ترك گناه سازى. خدایا!... منّت نه، به من بنگر، با چشم دوستى و نگاه عاشقانه مرا بنگر، از من روى بر مگردان...».(18)
آیا عشقى كه انسان را به «رضاى الهى» بكشاند و شوقى كه از «عصیان» باز دارد، سازنده نیست؟!
خدایا، جرقّه‏اى از این آتش در جانمان بیفكن، تا بسوزیم و بسازیم و به مقامِ «رضا» برسیم و «قرار» بگیریم.
«رضا»، ثمره محبّت است. «محبّت» هم میوه درخت یقین است.
از برجسته‏ترین خصال اخلاقى و سلوك روحى، «رضا» است.
آنكه در پسِ جلوه‏هاى ظاهرى دنیا و صحنه‏هاى مشهود و علل و اسباب پیدا، به تدبیر و اراده‏اى پنهان هم عقیده دارد و «مشیّت الهى» را در وراى تقدیرات مى‏بیند، نسبت به آنچه پیش مى‏آید، با خوش‏بینى برخورد مى‏كند.
صاحب «رضا» از آرامش روحى و طمأنینه برخوردار است.
كسى هم كه به زمین و زمان و خدا و خلق خدا بدبین است و به دیده «عدم رضا» مى‏نگرد، پیوسته در رنج و حزن و اندوه است.
آنكه «یقین» و «محبّت» دارد، «رضا» هم دارد، حتى از رنج و بلا، «لذّت» هم مى‏برد.
این دیگ ز خامى است كه در جوش و خروش است
چون پخته شد و لذّت دم دید، خموش است
ریشه بسیارى از افسردگیها و غصّه‏ها، كمبود یا نبودِ ایمان و یقین و عشق به حیات و حیات آفرین است. این كاستى، سبب مى‏شود آدمى خود را از كائنات، «طلبكار» بداند و چون چرخش روزگار به كام دل و بر وفق مرادش نباشد، زبان به گلایه و شكوه بگشاید.
اولیاء خدا راحت جسم و جان را در گوهر «رضا» مى‏جستند.
به فرموده مولایمان على(ع): «اِرْضَ، تَسْتَرِحْ»(19)!
راضى باش، تا راحت و آسوده شوى.
در معیشت و رزق و روزى هم، آنكه به قسمت خدایى رضا باشد، آسوده دل و راحت است. آنكه راضى نیست، اندوههاى جانكاه دارد.
ثمره قلبى و آثار مشهود و محسوس رضا، راحتى جسم و جان است و این كلام حضرت صادق(ع) است.
چه دارویى ثمربخش‏تر از «رضا»، براى غم زدایى سراغ دارید؟
به فرموده امام على(ع):
«الرّضا یَنفى الحُزنَ».(20)
رضامندى، اندوه را مى‏زداید.
بندگى خدا كردن و به ولایت او گردن نهادن و محبّت او را در عمق جان داشتن و به وعده‏ها و گفته‏هاى حضرت حق، باور و یقین داشتن، بوستان وجودمان را از گلهاى «رضا» خرّم مى‏سازد.
و اگر «او» از انسان راضى باشد و چیزى را براى وى بپسندد، چه لذّتى بالاتر از رضامندى به رضاى حق؟!
یكى درد و یكى درمان پسندد
یكى وصل و یكى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox